تبليغاتX
سخنان زرین



اگر در جریان رودخانه صبرت ضعیف باشد ، هر تکه چوبی ، مانع عظیمی
بر سر راهت خواهد شد .

چنان باش که بتوانی به هر کس بگوئی ، مثل من رفتار کن . .

آن که امروز را از دست میدهد فردا را نخواهد یافت ، هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست

مشکلی که بوجود آمده ، بگرد و راه حلش را پیدا کن ، دنبال این نگرد که چرا بوجود آمده

هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده
کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد
و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .

محبت همه چیز را شکست میدهد و خود شکست نمیخورد

آن که میتواند انجام میدهد و آن که نمیتواند انتقاد میکند . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:41  توسط ALONE CEMETERY  | 



نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ُ ولی یاران نمی دانند که من دریایی از دردم. به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 9:31  توسط ALONE CEMETERY  | 



وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جایی دیگر ، کار بیهوده ای است

 

سکوت سرشار از نگفته هاست و نا گفته ها پر بها ترین داشته هاست

 

 

اینکه تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر میکنید ، بستگی دارد تا چه حد
زندگی تان را تحت کنترل دارید . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 0:26  توسط ALONE CEMETERY  | 



هیچ وقت خودت را برای کسی شرح نده
کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد
و کسی که تو را دوست ندارد آن را باور نخواهد کرد . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 0:24  توسط ALONE CEMETERY  | 



خورشید خانوم آفتاب کن
شبو اسیر خواب کن
مجمر نور رو وردار
یخ زمینو آب کن
گلای باغچه خوابن
قناری های عاشق
بال صداشون بسته
فواره های خکی
تن نمی دن به پرواز
شمع و گل و پروانه
جا نمی شن تو آواز
مرواری های نور رو
بپاش تو دامن خواب
ما رو ببر به جشن
گندم و نور و آفتاب
سوار اسب نور شو
زمینو اندازه کن
دستمال آبی وردار
قلبامونو تازه کن
خورشید تن طلایی
زمین برات هلا که
نگو : طلا که پکه
چه منتش به خکه
زمین که عاشق توست
خیفه تو شب بمیره
حیفه سراغتو از
ستاره ها بگیره
خورشید خانوم آفتاب کن


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:41  توسط ALONE CEMETERY  | 



شب آغاز هجرت تو
شب از خود گذشتنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو ، شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن ، شب مردن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه ، سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مؤمنانه از خود گذشتم
کوچ من از من ، نهایتم بود
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره برگشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مرهم زخم پیر من کو ؟
واسه پیدا شدن تو اینه
جاده ی سبز گم شدن کو ؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی
با من نیاز خک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم ، از تو شکستم
اگر شکستی ، از خود شکستی
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:40  توسط ALONE CEMETERY  | 



 

تو ، یه سایه بودی
هم قد خواب نیم روز من
تو، یه سایه بودی
تو ظهر داغ تن سوز من
تو هرم داغ بی رحم آفتاب
تو سایه بودی ، یه سایه ی ناب
من مسافر تن تشنه ی خواب
حریص فتح یک جرعه ی آب
پای پر تاول من ، تو بهت راه
تن گرمازدمو نمی کشید
بی رمق بودم و گیج و تب زده
جلو پامو دیگه چشمام نمی دید
تا تو جلوه کردی ای سایه ی خوب
مهربون با یه بغل سبزه و آب
باورم نمی شد این معجزه بود
به گمانم تو سرابی ، یه سراب
من گنگ و خسته
لب تشنه و داغ
تو سایه ی سبز
میراث یک باغ
تو مرهم این زخم عمیقی
لبریز ایثار ، پک و شفیقی
رخت خستگیمو از تنم بگیر
با تنت برهنگیمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر
کتاب دربه دریمو بسوزون
بذار این سایه همیشگی باشه
سایه ای که جای خوب موندنه
سایه باش و سایه بون تا بدونم
سایه ای رو سر بودن منه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:39  توسط ALONE CEMETERY  | 



 

گل بارون زده ی من
گل یاس نازنینم
می شکنم ، پژمرده می شم
نذار اشکاتو ببینم
تا همیشه تو رو داشتن
داشتن تمام دنیاست
از تو و اسم تو گفتن
بهترین همه حرفاست
با تو ، با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر می شن از تو
وقت غم خوردن ندارم
س ای غزلواره ی دلتنگ
که همه تنت کلامه
هنوزم با گل گونه ت
شرم اولین سلامه
ای تو جاری توی شعرم
مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو
سبد خاطره هامه
ای گل شکسته ساقه ، گل پرپر
که به یاد هجرت پرنده هایی
توی یأس مبهم چشمات می بینم
که به فکر یه سفر به انتهایی
سر به زیر دل شکسته ، نازنینم
اگه ساده ست واسه تو گذشتن از من
مرثیه سر کن برای رفتن من
آخه مرگ واسه من از تو گذشتن
گل بارون زده ی من
اگه دلتنگم و خسته
اگه کوچیدن توفان
ساقه ی منم شکسته
می تونم خستگیاتو
از تن پکت بگیرم
می تونم برای خوبیت
واسه سادگیت بمیرم
با تو ، با تو اگه باشم
وحشت از مردن ندارم
لحظه هام پر می شن از تو
وقت غم خوردن ندام



 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:37  توسط ALONE CEMETERY  | 



 

بین این همه غریبه
تو به آشنا می مونی
حرفای تلخی که دارم
من نگفته ، تو می دونی
من پر از حرفای تازه
عاشق گفتن و گفتن
تو با درد من غریبه
اما تشنه ی شنفتن
صدای ترد شکستن
مثل گریه با صدامه
تلخی هق هق گریه
طعم سرد خنده هامه
گرمی دست نوازشگر تو
مرهم زخمای کهنه ی منه
تپش چشمه ی خون تو رگ من
تشنه ی همیشه با تو بودنه
ململ ابری دستات
پر رحمت مثل بارون
سکت نجیب چشمات
پر غربت بیابون
واسه اینتن برهنه
ناز دست تو لباسه
حس گرم با تو بودن
مثل رؤیا ناشناسه
مثل حس کردن و دیدن
عاشق منظره هایی
دشمن ساده و پک
پرده ی پنجره هایی


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 11:22  توسط ALONE CEMETERY  | 



بد گمانی قفلی محکم بر در است.

نظاره کن که تردید چه حاضر جواب است.

تنها خودمان  برای پایان دادن به زندگیمان باقی مانده ایم.

ماه  همچون کمانی نقره فام است  که به دست پروردگار خمیده شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 18:29  توسط ALONE CEMETERY  | 



دلخوشی و کار موجب می شوند زمان کوتاه تر به نظر رسد.

گردش زمانه انتقامش را می گیرد.

اگر فکر را به ۴ قسمت تقسیم کنیم تنها یک بخش آن درایت و باقی آن هراس خواهد بود.

هیچ نیکو بدی وجود ندارد این تنها تفکر است که نیک و بد را به وجود می آورد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 18:25  توسط ALONE CEMETERY  | 



آنچه انجام شده را دیگر نمی توان از عدم انجامش جلوگیری کرد.

چون یخ پاک نهاد باش به خالصی برف واز تهمت مهراس.

مرد دلیر باید محتاط باشد.

آنها که کلماتشان بوی درد و رنج می دهد از حقیقت الهام می گیرند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 18:21  توسط ALONE CEMETERY  | 



 

تنها تر از انسان ، در لحظه ی مرگ
ساده تر از شبنم رو سفره ی برگ
مطرود هم قبیله ، محکوم خویشم
غریبه ای طعمه ی این کندوی نیسم
نفرینی آسمون ، مغضوب خکم
بیگانه با نور و هوا ، هوای پکم
تن خسته از تقویم ، از شب شمردن
با مرگ ساعت ها ، بی وقفه مردن
هم غربت بغض شب ، مرگ چراغم
تو قرق زمستونی ، اندوه با غم
ای دست تو حادثه تو بهت تکرار
پا بسته ی این مردابم ، بیا سراغم
تولدم زادن کدوم افوله که بودنم حریص مرگ فصوله
خسته از بار این بودنم ، نفس حبابم
بی تفاوت مثل برکه ، بی التهابم
تشنه ی تشنه تشنه ام ، خود کویرم
با من مرگ سنگ و انسان ، تاریخ پیرم
من ساقه ی نورم ، میراث مهتاب
تسلیم تاریکی ، تو جنگل خواب
ای ساقه ی عطوفت ، ای مرگ غمگین
برهنه کن منو از این لباس نفرین
ای اسم تو جواب همه سوالا
از پشت این کندوی شب
منو صدا کن ، صدا


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 18:11  توسط ALONE CEMETERY  | 



 

بخواب ای مهربان ای یار
بخواب ای کشته ی بیدار
بخواب ای خفته ی گلگون
بخواب ای غوطه ور در خون
سکوت سرخ خک تو
صدای نینوا دارد
در این دم کرده گورستان
تگرگ مرگ می بارد
به سوک تو در این مقتل
کدامین مویه و شیون
سکوت یأس در خانه
هجوم مرگ در برزن
تمام سینه ها عریان
تمام چهره ها خونین
تمام دست ها خالی
تمام چشم ها غمگین
به خک مسلخ افتادند
در این صحرای خونباران
برادرها جدا از هم
پدرها بی پسرهاشان
تو ای تن خفته ی گمنام
بخواب کنون که بسیاری
لا لا لا لا ، لا لا لا لا
بخواب آری که بیداری
در این ویرانه خک تو
که شد یک باره چون صحرا
به یادت باغ می سازند
برادرهای فرداها
به سوگ تو در این مقتل
کدامین مویه و شیون
سکوت خشم در خانه
هجوم مرگ در برزن


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 18:8  توسط ALONE CEMETERY  | 



بی گمان غم دشمن حیات است.

یک مرد تنها برای یک بار می میرد.

هیچ میراثی غنی تر از شرافت نیست.

اصل وجود جاه طلب صرفا سایه رویاست.

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 19:20  توسط ALONE CEMETERY  | 



گوزنی که بخواهد جفت شیر باشد باید در راه عشق بمیرد.

عشق کور است و عشاق نمی توانند اعمال سبک سراتنه ای

 را که مرتکب می شوند را تشخیص دهند.

عمر من همچو زمستانی پر قدرت است اگر چه یخ زده است

ولی سرشار از مهر است.

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 19:18  توسط ALONE CEMETERY  | 



آخرین شعر مرا قاب کن پشت نگاهت بگذار تا تنهاییت از دیدن آن جا بخرد

و بداند دل من با توست در همین یک قدمی.

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 19:13  توسط ALONE CEMETERY  | 



ای بشر تو پنداری که دنیا مال توست

پس نمیدانی عجل دنبال توست

هرچه خوردی مال مور است

هرچه بردی مال گور است

هر چه کردی مال توست

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 19:11  توسط ALONE CEMETERY  | 



زندگی پر از لحظه های غمو شادی است سعی کن به

لحضه های غم و شادی زندگی فکر نکنی چون زندگی همین

                   

             یک لحضه است.

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 19:9  توسط ALONE CEMETERY  | 




صدای تو
بیداری ریشه ، آواز سبز برگه
صدای تو
پر وسوسه مثل شبخونی تگرگه
صدای تو آهنگ شکستن
بغض یه دنیا حرفه
تصویری از آواز صریح
قندیل و نور و برفه
هیشکی مثل تو نبود
هیشکی مثل تو منو باور نکرد
هیشکی با من مثل تو
توی نقب شب من سفر نکرد
هشکی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پک اطلسی
یا بلوغ یه صدا
میون دغدغه ی دلواپسی
تو غرورت مثل کوه
مهربونیت مثل بارون ، مثل آب
مثل یه جزیره ، دور
مثل یه دریا ، پر از وخشت خواب
هیشکی نثل تو نرفت
هیشکی مال تو نموند
شعرهای تنهاییمو
هشکی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو
همه شعرهام مال تو
دنیای من شعرمه
همه دنیام مال تو


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 2:6  توسط ALONE CEMETERY  |